تبليغاتX
.•* *•.یادم باشد زنده ام.•* *•.

.•* *•.یادم باشد زنده ام.•* *•.
يادم باشد زندگي را دوست دارم


تنهایی رنگی است بی رنگ که من با عشق آن را رنگی کردم و اکنون تنهایی ام گم شده و من نیز میان تنهایی و عشق و رنگها....


تنهایی من پاکترین و باوفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کرده ام. تنهایی من با شادی های من شاد می شود و با غم های من غمگین. تنهایی من هیچ وقت مرا تنها نگذاشته است. من هرگز تنها نبوده ام چون همیشه تنهایی من در کنار من بوده است. در فرهنگ تنهایی من خیانت جایی ندارد. تنهایی من به آسانی به دست نیامده است. تنهایی من از انتهای یک کوچه مه گرفته و غمگین با ناز و کرشمه به سمت من تنها آمده است. تنهایی من با تمام چیزهایی که در خود دارد مرا تنها نمی گذارد. در تنهایی من، غم ، اندوه ، عشق شادی ، خاطرات و من جای گرفته است. در تنهایی من همیشه می توان صدای موسیقی را شنید. در تنهایی من همیشه فیلمی برای دیدن وجود دارد. در تنهایی من همیشه کتابی برای خواندن هست. در تنهایی من اشک همچون مرواریدی می درخشد. من تنهایی خود را دوست دارم. چون با وفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کرده ام..


سلام

سال نو مبارک

خوفین خوشین سلامتین؟

بلاخره بعده چند وقت اومدم ک آپ کنم

دلم برا همتون تنگ شده بود ایشالا سال خوبی برا همه باشه مخصوصا کنکوریا

منو که دعا می کنین؟

نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باشه باشه

منم یادم میمونه

آخ آخ آخ داشت یادم میرفت

بلاخره دوس جونم راضی شد که بیاد با هم این وب رو بگردونیم

البته نه الان

بعده کنکورمون

قرار بود متناشو اینجا بنویسه اما نمیدونم

مثه اینکه یه نفر بهش یه چیزی گفته ...به من که نمیگه

چیه

ازون موقع دیگه نمینویسه

آخه نظره اون طرف براش خیلی مهمه.....

یادم رفت اسمشو بگم

پرستو جونم

خدا  کنه ناراحت نشه ازینکه این چیزارو دارم میگم

آخه می خوام یه کمی بدیشو بگم

یه دختره زشت

زشتا

الان عکسشو میزارم ببینید 

parastooo

دیدین چه زشته

نه؟

به این زشتی دیگه هست؟

اره؟

خودم

ساله خوبی برا همتون آرزو مندیم

حتما دعا مون کنید

من پرستو مهسا(یه دوس جونه دیگمه)

ایشالا سه تامون

قفول شیم


راستییییی داشت یادم میرفت

سایته استادمونو دیدین اصلا؟

آره من که می دونم نرفتین

با همه تون قهرم

بهترین استاده

یه معلم خوب

مهربون

دوست داشتنی

(یه کمی بد اخلاق)

شوخی کردم

تو تمامه معلمامون

اقای کیاسالار بهترینن

ولی حیف یه کم

البته یکمااز زبان بدم میاد

تازه

مجله ام دارن(زندگی مثبت)

با داداششون

(چیه حتما فکرکردین دارم تعریف میکنم)

می دونید که من الکی از جیزی تعریف نمی کنم

دلیلام نداره

ولی فاطیما میدونه

سایتشون رفته


سال نو رو از همین جا بهشون تبریک می گم هم من هم پرستو

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387 20:20 توسط .•* *•.SaMa.•* *•. |


دیده ام در کربلای دست تو

عالمی را مبتلای دست تو

کربلا اینقدر شیدایی نداشت

بی تو و بی ماجرای دست تو

می کشد این حسرتم آخر که کاش

بود دست من بجای دست تو

شط بدان طبع رسا گیرم نساخت

یک دوبیتی در رسای دست تو

علقمه در علقمه تکثیر شد

موج پژواک صدای دست تو

دیدم از آغاز پایانی نداشت

قصه خونگریه های دست تو

 يا ثارالله

چشم من با گریه می بندد دخیل

بر ضریح با صفای دست تو

هر که با دست تو دارد عالمی

من که می میرم برای دست تو

تا همیشه دست تو مشکل گشاست

ای خدا مشکل گشای دست تو

اوفتاد از پا امام عاشقان

تا که خالی دید جای دست تو

يا قمر بنيهاشم 

خم شد و برداشت و با احترام

بوسه زد بر پاره های دست تو

سایه هم همسایه نامحرمی است

گرچه می افتد به پای دست تو

ای به سودای تو اسماعیل ها

سر نهاده در منای دست تو

کعبه در سوگ تو می پوشد سیاه

تا نشیند در عزای دست تو

آب پاکی روی دست آب ریخت

ای به قربان صفای دست تو

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 12:30 توسط .•* *•.SaMa.•* *•. |


ای کاش آسمون حرف کویر رو میفهمید و اشک خود رو نثار گونه های خشک او می کرد ....
ای کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیاز نبود ...
ای کاش دلها آنقدر خالص بودن که دعا ها قبل از پائین آمدن دستها مستجاب می شد ....
ای کاش  شمع ، حقیقت محبت را در تقلای بال پر سوز پروانه میدید و او را باور می کرد ...
ای کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشناتر بود ....
ای کاش آنقدر مهربان بود که داغ را به دست خزان نمی سپردند ....
ای کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست ...
و کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید و عاطفه معنی عشق.....
و کاش تو .......
برگرد ........

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 18:46 توسط .•* *•.SaMa.•* *•. |


 

  

چیه دلم گرفتی  واسه چی داری گریه می کنی

چیه دلم شکستی واسه کی داری گریه می کنی

چیه دلم غریبی چی دیدی داری گریه می کنی

می گی گذاشته رفته اونی که مثل نفس تو بود

می گی دلتو شکسته اونی که همه ی کس تو بود

می گی دیدی نمونده پای همه حرفایی که زده بود

دل من می دونم داری دیوونه می شی اما باز بی خیالش

دل من می دونم داری ویرونه می شی اما باز بی خیالش

اما باز بی خیالش

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 18:4 توسط .•* *•.SaMa.•* *•. |



 
بازگشتم .سلام.خدا را شاکرم که به سلامتی از سفر زیارتی خانه خدا بازگشتم مدتی است که می خواهم در وبلاگم مطلب بنویسم اما وقت مناسب پیدا نمی شد ....دوست داشتم تا در مورد این سفر زیارتی نوشته ای را وارد کنم تا برای خودم به عنوان یادگاری باشد اما بیان حال حضور در این سفر کاری راحت نیست ویا حداقل باید بگویم که من در بیان احساسم از این سفر زیبا ناتوانم ...از این رو به دنبال نوشته هایی از دیگران رفتم که گویای احساس این سفر باشد ...امیدوارم با خواندن این متن به زیبایی این سفر وقوف یابید.....
                                                   كعبه ي دل

 


نوشته های یک حاجی:
خدایا این خانه خانه ی توست
واین حرم حرم توست

و این بنده بنده ی ذلیلی
که از خود ونفس خویش به سوی تو گریخته است.
توگویی اینجا مرکز آفرینش است
واین طواف تمثیل حرکت سبحانی عالم وجود
یعنی کائنات بر محور وجود مطلق می گردد
وحکایت این انسان های شیدا یی که سر از پا ناشناخته
گرداگرد بیت اله طواف می کنند
تفسیر عینی این آیه است که :
یسبح لله ما فی السموات وما فی الارض
وتو ای انسان
به یاد آر که هم اکنون بر کوکبه ی ارض
گرداگرد خورشید
ودر عمق آسمان لایتناهی شناوری
و از ذره تا بی نهایت این آسمان
همه جا از همه چیز در طواف است
وهمه می چرخند
واز یک مدار وضعی بر گرد خویش
به مدار بزرگتری بر گرد خورشیدمنتقل می شوند
وتوگویی که این همه
تمثیل این معناست که :
تو ای انسان باید از مدار معرفت نفس خویش
به مدار معرفت رب منتقل شوی
مجموعه ی مناسک حج تمثیلی جامع است از سیر روحی انسان های متکامل در سیر الی الله
واین چنین است که مناسک حج از طواف شروع می شود وبه طواف خاتمه می یابدوبه کما ل می رسد
وسر این که حجت خدا علی (ع)
در کعبه متولد می شود همین جاست
یعنی که کعبه جسم است
وروح آن ،حجت خدا وانسان کامل است

دوست دارم بیشتر به دنبال نوشته ایی از این چنین روم چرا که مرا به حال وهوای حج می برد....آرزوی این سفر را برای شما دارم....

نمي دونم از كجا براتون بگم ولي فقط اينو مي گم كه اونيو كه تو اين عكسا ميبين نيس يه چيزي فراتر از ايناس

جايي كه..          :(

اونجا خيلي تميز تر از مكه بودن خيلي ولي عظمت مكه يه چيز ديگه بود

شايد من اينو مي گم

ولي برا من كه نمي ذاشتن برم حرم پيامبر و.... مكه بهتر بود زن و مرد همه يكسان بودن

هر چند كه اين عربابه زناشون اهميتي نميدن ولي خوب...تازه پرو  ها به ايرانيا مي گفتن ايراني مفلس مي دونين چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون فقط يكي زن دارن جالبه؟؟؟؟؟؟جالبهههه؟

كجاش جالبه

خيلي ام بده نه افتضاحه

يكيشون كه داشت دختر خاله زنش و مي گرفت تازه چن سالش بود؟؟؟؟

از من كوچيكتر

۱۷

ميگن

ايرانيا ۲۰۰ سال از جهان عقبن ولي اينا ۳۰۰۰۰۰۰۰ سال عقبن

بگذريم سرتون درد اومد؟

خلاصه اييشالا همتون بلين

مكه

نميدونين وقتي وارد شديم....

منو خواهرم به مامانم گفتيم دسه مارو بگير ما چشامونو بستيم

وقتي باز كردم

نميدونين چي بود

فقط گريه مي كردم

همين

عظمتي بود كه.......

ولي بيچاره هاجر چه راهي رو بايد مي رفته ها  من كه ديگه......ديگه
ديگه خسته

شدم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 12:48 توسط .•* *•.SaMa.•* *•. |


اي مسافر !  اي جدا  ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ...
سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ...
و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه زیبایت را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش .
با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ...
فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...   
آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند...
اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! 
آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟
تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ... 
مسافرم ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ...
نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ... 

 

+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386 22:33 توسط .•* *•.SaMa.•* *•. |


            

تولد تو تولد همه خوبیهاست
تولد تو آغازیست برای یه دنیا مهربانی
تولد گذشت
تولد مهربانی
تولد فداکاری
تولد همه پاکیها
تولد احساس
تولد دوست داشتن
تولد خوشبختی
تولد امید
تولد ارامش
تولد یک فرشته
تولد یک زیبایی
تولد بهار
تولد زلالی دریا
تولد عشق
تولد یک انسان به تمام معنا واقعی
تولد تمام روزهای قشنگ زندگی
تمام واژه ها برای توصیف خوبی های تو حقیرند
و هنوز جمله ای که بشه تو رو باهاش وصف کرد متولد نشده


همه ی وجودم
سلام دوس جونام  منو حلال کنید من دارم می رم برا همتونم دعامی کنم   
 
 
 
 
 
 
 
ببخشین بهتون سرنم یزنم دیرم شده
برا همتون دعا می کنم
یلدایی بوووووووووس
دعات میکنم برا اون دوست مخصوصا
راستی
من می رم مکه     
حلال مکنین   
باااااااااااااااااااااااای
تولدت مبالک
جیگملم

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386 22:16 توسط .•* *•.SaMa.•* *•. |


  برای هضم لحظه ای که آغازش از تو نوشتن است دست کم باید چند نفس عمیق کشید
        و به تــمام قد در برابر خاطـره هایت ایستاد و تــعظیم کــرد و شـکست و نـوشت ، 
       تــمام این کــارها را کـرده ام و حـالا واجد شـرایـطم برای از تو نـوشتن !!!






 

                     دلم که بهانه ات را می گیرد

                    به خواب می روم  تا رویای تورا ببینم..

                    اما در رویا دیدنت هم دلم را می لرزاند..

          بیدار که می شوم آرزوی خوابیدن دارم و هرگاه رویای تو نباشد ، کابوس بی تو بودن رهایم نمی سازد..

               ای کاش کابوس جدایی ات به انتها برسد ...

                    مهربونم ..!

                  نمی دونم چرا این کابوس ها نمی خوان دست از سر من بردارن!!

                  خودتم می دونی .
                   نمي گم آنقدر به خوابام اهمیت میدم که اجازه بدم رو افکارم تاثیر بذارن..نه

                   ولی رویای باتو بودن آنقدر واسم شیرینه که توی کل روز بهش فکر کنم..
                      واسه خودم تکرارش کنم.
                     تا دوباره ببینمت..
                    توی خواب.
                      دوباره حست کنم!

                                                                   مهربونم.
                                                 . یه خواهش..

             لطفا دیگه دلیل کابوس هامو نپرس..

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 18:56 توسط .•* *•.SaMa.•* *•. |


روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند گرگ‌هايي كه لباس پدري ميپوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند عشق‌ها را همه با دور كمر مي‌سنجند خب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسند

خدايا چه غريب است درد بي کسي و چه تنهايم در اين غربت که تو هم از من رويگرداني

 و اينک باز به سوي تو آمدم تا اندکي از درد درونم را برايت باز گويم

و خدايا تو بهتر ميداني آنچه درونم است تنهايي و بي کسي ام را ديده اي

 ,دربه دري و آوارگي ام را و هزارو يک درد که بزرگترينش نااميدي است

 .خدايا همه را کنار گذاشته ام اما با نااميدي و بي هدفي نمي توانم بسازم

 صبرم بسيار است اما پوج وبي هدف ميدوم

. خسته شده ام خسته خسته

خسته ام..

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 10:46 توسط .•* *•.SaMa.•* *•. |


بگذار اعتراف كنم كه تنها در پناه چشمان توست كه هر لحظه به زندگي اميدوار مي شوم. 
          پس تو را به لطافت لاله ها و مظلوميت شقايق ها سوگند مي دهم كه مرهم نگاهت را از دل زخمي من دريغ مدار. 
          دلم مي خواست اشك بودم و ازگوشه چشمانت مستقيما‏‎پايين مي آمدم وبه مژگانت مي نشستم
          و سپس روي گونه هايت جاري مي شدم و به روي لبهايت مي مردم. 

          چشم وقتي زيباست كه اشك بريزد ... 
         اشك وقتي زيباست كه براي عشق باشد...                                                                            
          عشق وقتي زيباست كه براي تو باشد ...
          و تو وقتي زيبايي كه براي من باشي... 

         بي تو گلي هستم بي گلبرگ، شمعي بي شعله، كويري سوزناك، خنده اي بي صدا زنده اي بي روح، روحي بي احساس
         و سرانجام نقطه اي هستم بي نشان در درياي پر تلاطم زندگي...
          با همه اين وجود براي هميشه ميگويم  دوستت ميدارم


       قلب مرا باور كن                                           

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 15:45 توسط .•* *•.SaMa.•* *•. |