.•* *•.کلبه ی تنهایی من.•* *•.
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
این معنوی تره مگه نه؟ مرگ پایان راه است؟ نه این پایان سفرمان نیست مرگ تنها یک مسیر است که همه خواهیم پیمود وقتی آگاهانه این مسیر را انتخاب می کنیم حجاب خود پرستی فرو خواهد افتاد آن وقت کرانه های سپید و فرا تر ازآن را می بینیم طلوع گرما بخش خورشیدرا . هر کدوم از نظرا تو نوع خودش جالبه وتکان دهنده! اولی از فروغ دومی از فیلم ارباب حلقه ها! امیدوارم هیچکس از مرگ نترسه ترس ما از مرگ به خاطر گناهامونه ! قبول دارین؟ بعدها
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمنکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر اینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و میمانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من میپوسد آنجا زیر خک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
| Design By : Night Skin |


