تبليغاتX
.•* *•.کلبه ی تنهایی من.•* *•.


.•* *•.کلبه ی تنهایی من.•* *•.

نشان لیاقت عشق

فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد با مقاومت های سرداری محلی مواجه شد و مزاحمت های سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت

بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد

عاقبت سردار و همسرش را دستگیر کردند و برای محاکمه به پایتخت فرستادند

فرمانروا از سردار پرسید:ای سردار اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم چه می کنی؟

سردار پاسخ داد ای فرمانروا اگر از من بگذری به وطنم بازخواهم گشت و تا اخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود

فرمانروا پرسید:اگر از جان همسرت درگذرم چه میکنی؟

سردار گفت:آن وقت جانم را فدایتان میکنم !

فرمانروا از پاسخی که شنیده بود آنچنان یکه خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد

سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید:آیا دیدی سراسر کاخ چقدر زیبا بود؟

همسرش پاسخ داد راستش را بخواهی نه!

سردار با تعجب پرسید:پس حواست کجا بود؟

همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد گفت:به چهره مردی

نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!

 

گشتم نبود

نگرد نیست

مردانگی افسانه شد!

ما آدما گاهی حتی دلمون نمی خواد به

خوب بودن فکر کنیم!

هر چیزی رو که نمیتونیم داشته باشیم  میگیم

وجود نداره!

یکی از اونا عشق و معرفته!

خوب بودن اونقدرا هم سخت نیست

 پس سعیمونو می کنیم که خوب باشیم!

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 13:52 توسط | |

تحملش سخته بخدا که بشنویی دل یکیو شکوندی بدون اینکه بخوای  

اره من شکوندم دل یکی رو که مهمون شبام بود..

اما واقعا من مقصرم

اگه این اون  رو  از سوالهای تو ذهنش خلاص میکنه داد میزنم مقصرم

ولی اخه اونایی که دل میشکونن دلشون سنگیه ولی من یه  مشت خورده شکسته دارم

که اسمش قلبه نمیدونم ایا من میتونم

 گریه هامو دادم به ابرای اسمون نمی خوام هیچکی بدونه

منم بی نام ترین اشنای تو و تو تنها ترین غریبه دلم اخه چرا

هر وقت نوشتهاشو  میخونم نمی خوام دیگه زنده باشم اخه تا حالا به کسی بد نکردم ولی انگار این دفعه نمی تونم از خودم دفاع کنم...

اون مینویسه و من گریه میکنم اخه مگه من چه گناهی کردم که توانش اینه

برام دعا کن خدا منو ببره به جایی که توش جسم اروم بشه و این روح خسته از کالبد این تن دردالود خلاص

ای همه وجود من نبود تو نبود من

 


وقتی بودی ای ترانه

                                غمی تو چشمام نداشتم

توی سرزمین قلبم

                                قصر یخ زده نداشتم

اومدی تو سرنوشتی

                               که پر از درد بود  حسرت

نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 22:22 توسط .•* *•.SaMa.•* *•.| |


Design By : Night Skin