تبليغاتX
.•* *•.کلبه ی تنهایی من.•* *•.


.•* *•.کلبه ی تنهایی من.•* *•.

بوى محرم كه به مشام مى‏رسد، عالم رنگى ديگر مى‏گيرد. قلبها تندتر از هر زمان و محزونتر از هميشه مى‏تپد و ميل به سوگ نشستن مثل خون در رگها مى‏دود و آن وقت، در چشم برهم زدنى پرچمهاى سرخ و سبز و سياه در گوشه گوشه شهر و ديار ما به اهتزاز درمى‏آيد و همه جا رنگ ماتم به خود مى‏گيرد

به خيل سياهپوشان عزادارى كه زير خيمه حسين، عليه‏السلام، به سينه‏زنى، نوحه‏خوانى، علم‏كشى و... مشغولند كه نگاه مى‏كنى همه را حاضر مى‏بينى، پير، جوان، زن، مرد، دانشجو، كارگر، همه و همه بى‏آنكه رنگ و ريايى در كار كنند سردرپى عاشورا نهاده‏اند. و يا سينه‏زنان در پى عزاداران روانند تا شبى و يا نيمروزى خود را شريك غم زينب، عليهاالسلام، و عزادار شهيدان كنند.

خون عاشورايى بى‏هيچ تعارف در رگهاى مردم اين ديار جاريست كه با دميدن خورشيد اولين روز محرم دلهاشان به سوگ مى‏نشيند تا در ظهر عاشورا ولوله‏اى عجيب بپا كنند.

چگونه است كه هر سال بچه‏هاى ما، زنان ما، مردان و جوانان ما، تمنا و تقاضاى صادقانه و تشنگى بى‏حد خود را در وقت غيبت صفا و مهر اعلام مى‏دارند اما در پاسخ اينهمه تنها به ذكر مصيبتى كوتاه بسنده مى‏كنيم و از آن هم بهره‏هاى خود را مقدم مى‏داريم؟

چگونه است كه در نمى‏يابيم رمز ماندگارى حسين در چيست؟

چگونه است!...

 

 

 

نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 18:30 توسط .•* *•.SaMa.•* *•.| |


Design By : Night Skin