.•* *•.کلبه ی تنهایی من.•* *•.
بگذار اعتراف كنم كه تنها در پناه چشمان توست كه هر لحظه به زندگي اميدوار مي شوم. ديروز می گفتی همين فردا اگر همه ما قرار بود درباره عشقمان بنويسم فكر مي كرديد چند صفحه را سياه مي كرديم؟ "دوستت دارم". سلام سلام به دوس جونام خوفین؟ بچه ها دیدین برگشتم البته مگه فرقی ام می کرد؟ آهنگمو عوض کردم حتما گوش بدین نظرتونو بگین چون خودم خیلی دوسش دالم
پس تو را به لطافت لاله ها و مظلوميت شقايق ها سوگند مي دهم كه مرهم نگاهت را از دل زخمي من دريغ مدار.
دلم مي خواست اشك بودم و ازگوشه چشمانت مستقيماپايين مي آمدم وبه مژگانت مي نشستم
و سپس روي گونه هايت جاري مي شدم و به روي لبهايت مي مردم.
چشم وقتي زيباست كه اشك بريزد ...
اشك وقتي زيباست كه براي عشق باشد...
عشق وقتي زيباست كه براي تو باشد ...
و تو وقتي زيبايي كه براي من باشي...
بي تو گلي هستم بي گلبرگ، شمعي بي شعله، كويري سوزناك، خنده اي بي صدا زنده اي بي روح، روحي بي احساس
و سرانجام نقطه اي هستم بي نشان در درياي پر تلاطم زندگي...
با همه اين وجود براي هميشه ميگويم دوستت ميدارم
قلب مرا باور كن
امروز می گويی همين فردا
فردا که آيد نيز خواهی گفت : همين فردا ...
ای مانده در ويرانه های فردا
امروز را درياب
اين آخرين فردا را ...
و اگر قرار بود هر روز مطلبي درباره احساس و عشقمون بنويسيم تا چه مدتي ميتوانستيم مطالب غير
تكراري بنويسيم!
چرا بعضي از ما به عشقمان مي گوييم يك دنيا حرف داريم كه بايد به او بگوييم،آيا اگر قرار باشد همه آنها
را بنويسيم بيش از چند صفحه ميتوانيم بنويسيم؟
من فكر ميكنم خودم جواب برخي سوالها را دارم.
بعضي وقتها عشق يك نفر آنقدر بر دل آدم سنگيني ميكند كه آدم فكر ميكنه يك دنيا را در دل خود
جا داده است.
در حقيقت ما يك دنيا حرف نداريم ما يك دل احساس داريم.
اگر قرار بود احساس خودمان را هر روز مي نوشتيم شايد هر روز مينوشتيم " دوستت دارم "
و كساني كه عشقي در دل دارند ميدانند كه اين جمله هرگز تكراري نخواهد شد و هربار شنيدن آن
(يا بهتر بگم فهميدن آن) حتي از خواندن يك كتاب حرفهاي عاشقانه ارزش بيشتري دارد.
به نظرم خوشبختي يعني اينكه بدوني يك نفر دوستت داره و شيرين ترين لحظه ها زمانيست كه
ميشنوي كسي ميگويد كه 
دلم از غربت خورشيد ميگريد
و روز آفتابي هم
دلم بي تاب ابري تلخ و باران زاست
خــــدايا
من به دنبال چه ميگردم ؟

زندگي فاصله چشم تو تا چشم من است
تا مرا مي نگري
مي روم تا بسرايم غزلي ديگر را ،
غزلي از شب عشق ،
غزلي از دل يك بلبل مست كه به اندازه خورشيد تمنا گرم است
و من و تو از همين فاصله ها رنگ شديم
در پس پنجره شبرنگ شديم
من تمناي تو را زار زدم آسمان از غم من ابري شد
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


