تبليغاتX
.•* *•.کلبه ی تنهایی من.•* *•.
 

برای رسیدن چه راهی بُریدم
در آغاز رفتن به پایان رسیدم

به آئین ِ دل سر سپُردم دمادم
که یک عُمر ، بی وقفه در خون تپیدم

به هرکس که دل باختم ، داغ دیدم
به هرجا که گُل کاشتم ، خارچیدم

من از خیر این ناخدایان گذشتم
خدایی برای خودم آفریدم

به چشم ِ بد ِ مردمان عین ِ خوبی ست
که من هرچه دیدم ، ز چشم ِ تو دیدم

دهانم شد از بوی نام تو لبریز
به هرکس که گـُل گفتم و گـُل شنیدم


نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم آبان 1387 توسط .•* *•.SaMa.•* *•.
درباره وبلاگ
ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

آرشيو مطالب
قالب وبلاگ