برای رسیدن چه راهی بُریدم
در آغاز رفتن به پایان رسیدم
به آئین ِ دل سر سپُردم دمادم
که یک عُمر ، بی وقفه در خون تپیدم
به هرکس که دل باختم ، داغ دیدم
به هرجا که گُل کاشتم ، خارچیدم
من از خیر این ناخدایان گذشتم
خدایی برای خودم آفریدم
به چشم ِ بد ِ مردمان عین ِ خوبی ست
که من هرچه دیدم ، ز چشم ِ تو دیدم
دهانم شد از بوی نام تو لبریز
به هرکس که گـُل گفتم و گـُل شنیدم
نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم آبان 1387 توسط .•* *•.SaMa.•* *•.

