.•* *•.کلبه ی تنهایی من.•* *•.
خسته ام
من خسته ام ، خسته
خسته و سرگردان ، تنها و بي كس
گوشه اتاق تاريكم نشسته ام ،
مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش كشيده ام .
او كيست ؟
.... دو زانویم
آری من دو زانوی خويش را در آغوش كشيده ام و او را ميفشارم
تا حس سفر در دلم هميشه تازه بماند .
آری دو زانویم هميشه مرا در يافتن عشق و حقيقت همراهی كردند
اما هيچگاه آن را نيافتم .
درها همه بسته بودند
.......قلبها يخ زده و توخالی
..... حال می خواهم بگريم .... فرياد بزنم ..... ناگفته ها را بازگو كنم
اما برای كه ؟ اما برای چه؟
..... جز اين دو زانوی من چه كسی است تا مرا دريابد
چه كسي است تا من بتوانم
.....با او از عشق و دوست داشتن بگويم
..... آری به راستي كه هيچ كس نيست
هست؟
.... من تنها هستم ، تنهای تنها
شايد فقط تنهايی مرا بفهمد .... شايد تنهايی بتواند
داغ تنهايی را در من آرام كند
اين دو زانوی من،
كه هرگز مرا تنها نگذاشتند ،
اكنون خسته اند ، حس رفتن ندارند
.... مي خواهند در آغوش من بمانند
..... تنهايی تنها كسی بود كه من می توانستم برای او آرام آرام اشك بريزم
وآنگاه
آرام و بی صدا زانوهايم در آغوش من به خواب مي رفتند
و من در آغوش سرد تنهايی.
تنهايي با همه رفافتش،
تك تك روياهای مرا سوزاند،
..... رويای عشق را .... رويای فردا را
اكنون من تنها هستم
| Design By : Night Skin |


